-
متفاوت باش
جمعه 27 مردادماه سال 1391 13:36
سعی نکن متفاوت باشی فقط" خوب" باش این روزها "خوب" که باشی خیلی متفاوتی...
-
کاش می دیدم
پنجشنبه 26 مردادماه سال 1391 17:30
کاش می دیدم چیست آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاری است!
-
شراب و آب
پنجشنبه 26 مردادماه سال 1391 17:29
گفتم: که چیست فرق میان شراب و آب کاین یک کند خنک دل و آن یک کند کباب! گفتا: که آب خنده عشق است در سرشک لیکن شراب نقش سرشک است در سراب!
-
تصمیمم بود
دوشنبه 23 مردادماه سال 1391 21:57
دست های تو تصمیمم بود باید می گرفتم و دور می شدم. ::شمس لنگرودی
-
بخوان ما را
دوشنبه 23 مردادماه سال 1391 20:46
تقدیم به یک دوست خوب: بخوان ما را منم پروردگارت خالقت از ذره ای ناچیز صدایم کن مرا آموزگار قادر خود را قلم را، علم را، من هدیه ات کردم بخوان ما را منم معشوق زیبایت منم نزدیک تر از تو به تو اینک صدایم کن رها کن غیر ما را، سوی ما بازآ منم پرودگار پاک بی همتا منم زیبا، که زیبا بنده ام را دوست میدارم تو بگشا گوش دل...
-
احترام همان عشق است
یکشنبه 22 مردادماه سال 1391 22:11
احترام، همان عشق است در تن پوشی ساده.
-
عشق و مهر
یکشنبه 22 مردادماه سال 1391 22:10
از واقعه ای ترا خبر خواهم کرد وانرا به دو حرف مختصر خواهم کرد با عشق تو در خاک فرو خواهم شد با مهر تو سر ز خاک بر خواهم کرد
-
هوای گریه
شنبه 21 مردادماه سال 1391 19:30
نه بسته ام به کس دل، نه بسته کس به من دل چو تخته پاره بر موج رها رها رها من ز من هر آنکه او دور، چو دل به سینه نزدیک به من هر آنکه نزدیک، ازو جدا جدا من نه چشم دل به سویی، نه باده در سبویی که تر کنم گلویی، به یاد آشنا من ستاره ها نهفتم در آسمان ابری دلم گرفته ای دوست، هوای گریه با من نه بسته ام به کس دل، نه بسته کس به...
-
آرزو
شنبه 21 مردادماه سال 1391 19:17
خودش میدونه داره هر کسی آرزویی این باشه آرزومون نریزه آبرویی
-
به یاد عشقم
جمعه 20 مردادماه سال 1391 18:57
گاهی گمان نمی کنی ولی می شود گاهی نمی شود که نمی شود گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است گاهی نگفته قرعه بنام تو می شود گاهی گدای گدایی و بخت یار نیست گاهی تمام شهر گدای تو می شود
-
تکیه گاه
پنجشنبه 19 مردادماه سال 1391 22:59
تکیه گاهی استوار در اختیارم بگذارید پس آنگاه زمین را تکان خواهم داد.
-
یک دم زیستیم
پنجشنبه 19 مردادماه سال 1391 12:23
گفتم آیا جز فریبی بیش نیست؟ گفت ما هم جز فریبی نیستیم گفتم اما حاصل این سوختن... گفت برقی جست و یک دم زیستیم
-
فریب !!!
دوشنبه 16 مردادماه سال 1391 21:12
هیچ کس نمی تواند ما را بهتر از خودمان فریب دهد. ::گوته
-
فهم -- ترس
دوشنبه 16 مردادماه سال 1391 21:10
مردم برای بیشتر ترسیدن باید کمتر بفهمند. ::گابریل گارسیا مارکز پاییز پدرسالار (خزان پیشوا)
-
پیک مرگ
دوشنبه 16 مردادماه سال 1391 20:48
روزی که پیک مرگ مرا میبرد به گور من شب چراغ عشق تو را نیز می برم عشق تو، نور عشق تو، عشق بزرگ توست خورشید جاودانه دنیای دیگرم.
-
مگر به روی یار دل آرای ما ور نی
یکشنبه 15 مردادماه سال 1391 16:54
مگر به روی یار دل آرای ما ور نی به هیچ وجه دگر کار بر نمی آید
-
فاجعه زندگی
شنبه 14 مردادماه سال 1391 20:58
آدمها می آیند زندگی می کنند می می میرند و می روند... اما فاجعه ی زندگی تو آن هنگام آغاز می شود که آدمی می رود اما نمی میرد!! می ماند و نبودنش در بودن تو چنان ته نشین می شود که تو می میری در حالی که زنده ای
-
امروز با همه دنیا قهرم...
شنبه 14 مردادماه سال 1391 20:56
امروز با همه دنیا قهرم... اما تو صدایم کن برمیگردم!!!
-
قداست مادران
جمعه 13 مردادماه سال 1391 18:35
مردان پیامبر شدند؛ و زنان مادر؛ قداست پیامبران را توانستهاند به زیر سوال ببرند؛ ولی قداست مادران را هرگز..!
-
تحقیر شده
جمعه 13 مردادماه سال 1391 18:31
آنهایی که خود را تحقیرشده حس میکنند بههمان اندازه میکوشند تا خود را تحقیرکننده بنمایانند. ::آلدوس هاکسلی دنیای قشنگ نو
-
دیشب
جمعه 13 مردادماه سال 1391 09:46
دیشب تو تا شبگیر بر بال نرم نازهایت می وزیدی در حریر خوابهای من دیشب تو همچون شب گسترده بودی در همه آفاق - اما در سرای من-
-
مبارزه
پنجشنبه 12 مردادماه سال 1391 15:07
من اشخاص زنده را آنانی می دانم که مبارزه می کنند ، بی مبارزه زندگی مرگ است. ::ویکتور هوگو
-
فریب
پنجشنبه 12 مردادماه سال 1391 15:05
چیزی ویرانگرتر از این نیست که دریابیم ، فریب همان کسانی را خورده ایم که باورشان داشته ایم! ::لئو بوسکالیا
-
...زنی را میشناسم من
چهارشنبه 11 مردادماه سال 1391 15:30
زنی را می شناسم من که شوق بال و پر دارد ولی از بس که پُر شور است دو صد بیم از سفر دارد زنی را می شناسم من که در یک گوشه ی خانه میان شستن و پختن درون آشپزخانه سرود عشق می خواند نگاهش ساده و تنهاست صدایش خسته و محزون امیدش در ته فرداست زنی را می شناسم من که شوق بال و پر دارد ولی از بس که پُر شور است دو صد بیم از سفر...
-
غرور
دوشنبه 9 مردادماه سال 1391 22:32
مهم نیست اگر انسان برای کسی که دوستش دارد غرورش را از دست بدهد، اما فاجعه است اگر به خاطر حفظ غرور، کسی را که دوست دارد از دست بدهد. ::ویلیام شکسپیر
-
باور خداوند
دوشنبه 9 مردادماه سال 1391 22:30
اصل این نیست که تو خدا را باور نداری، بلکه مهم این است که خداوند کماکان تو را باور می کند. ::گابریل گارسیا مارکز از عشق و شیاطین دیگر
-
عجب صبری خدا دارد
دوشنبه 9 مردادماه سال 1391 22:17
عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم که می دیدم یکی عریان و لرزان، دیگری پوشیده از صد جامه رنگین زمین و آسمان را واژگون، مستانه می کردم ::معینی کرمانشاهی
-
کیه؟
دوشنبه 9 مردادماه سال 1391 19:40
کیه که آخر دیوونگی واسه "چشات" کیه جز من که میمیره واسه لحن خنده هات
-
عشق پناهی گردد...
دوشنبه 9 مردادماه سال 1391 17:26
همه لرزش دست و دلم از آن بود که که عشق پناهی گردد ، پروازی نه گریز گاهی گردد. آی عشق آی عشق چهره آبیت پیدا نیست و خنکای مرحمی بر شعله زخمی نه شور شعله بر سرمای درون آی عشق آی عشق چهره سرخت پیدا نیست . غبار تیره تسکینی بر حضور ِ وهن و دنج ِ رهائی بر گریز حضور. سیاهی بر آرامش آبی و سبزه برگچه بر ارغوان آی عشق آی عشق رنگ...
-
به دیدارم بیا هر شب
یکشنبه 8 مردادماه سال 1391 21:57
به دیدارم بیا هر شب، در این تنهایی تنها و تاریک خدا مانند دلم تنگ است، بیا ای روشن ای روشنتر از لبخند. شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهی ها دلم تنگ است. به دیدارم بیا... ای مهربان با من بیا ای یاد مهتابی...