بهترین دست نوشته ها، شعر و نثرها
::بیمار خنده های توام بیشتر بخند::
قالب وبلاگ
لینک های مفید
خواب دیدم ازتو دور شدم
وای که عجب خواب بدی
گفتم بیا با هم بریم
گفتی که راهو بلدی

هر چی صدات کردم نرو
اما به جایی نرسید
یکی یه جا فریاد میزد
دیونه از قفس پرید

صبح که رسید بیدار شدم
دیدم یه نامه روی در
نوشتی بودی که سلام
مدتی و میرم سفر

بغضی نشست توی گلوم
خوابم یا این حقیقته
بازم صدات کردم ولی
دیدم سکوت جوابته

گفتم که شاید این سفر
تموم میشه همین روزا
دوباره باز میبینمش
چه خوش خیال بودم خدا

ساعت و لحظه هام گذشت
چشمام به کوچه خیره بود
من منتظر بودم بیاد
خیلی دلم تنگ شده بود

روزا مثل دیونه ها
پرسه زنون تو کوچه ها
شبا یه گوشه از اتاق
گریه و آه بی صدا

مثل همون خواب سیاه
رفت و منو تنها گذاشت
گفتن این قصه ی تلخ
ارزش خوندن و که داشت

خواب دیدم ازتو دور شدم
وای که عجب خواب بدی
گفتم بیا با هم بریم
گفتی که راهو بلدی
هر چی صدات کردم نرو
اما به جایی نرسید
یکی یه جا فریاد میزد
دیونه از قفس پرید

::محمد زارع


[ یکشنبه 24 شهریور‌ماه سال 1392 ] [ 16:44 ] [ Petonia ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
لینک های مفید
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 42451